تبليغاتX
دیده نوشته های یک دکترچه

 
 

دیده نوشته های یک دکترچه

 
 

اولین هفته ی ترم 2 !

 جمعه 1 مهر1390
سخنان استاد ارجمند و برداشت های یک دانشجوی نمونه !

پسرم میخواست بره پزشکی بخونه من نذاشتم حالا جامعه شناسی می خونه انقدر خوشبخته که نگو .

خدا خیر بده به حاج آقا به طور نامحسوس جان بیماران آینده ی آقازاده رو نجات دادن .

 

اصولاً رشته ی پزشکی رشته ی بسیار به درد نخوریه

درس نخوانید تا کامروا باشید

 

۹۹.۹۹٪ از دانشجویان پزشکی طبق آخرین آمار ، بیشتر عمر خودشونو افسرده اند . شادی ندارن !!!!!

خدایی در این لحظه من و بر و بچ اینجوری بودیم  می خواستیم به حاج آقا بگیم ما که در نهایت شادی هستیم بیا یه ۲۰ به ما بده بهتون یاد میدیم شادی چیه

 

۹۹.۹۸٪ از پزشکانم دچار مرگ های نا به هنگام می شن .

در نتیجه بقیه خصوصاً قشر جامعه شناس و آخوند به طور دقیق از زمان مرگ خود اطلاع داشته و مطمئن هستند که دچار نابهنگامی نخواهند شد

 

بسیار قلیل هستند افرادی که تحصیلات پزشکی عمومی داشته باشند و در حرفه ی مرتبط فعالیت کنند و در واقع اکثر پزشکان عمومی نهایتاً کارگر ساختمانی خواهند شد ...

خب حاج آقا پولدار تشریف دارن و برای رفع کوچک ترین دردها هم به متخصص مراجعه می نمایند ... واسه همینه که با عمومی ها هرگز چشم تو چشم نشدن که ببینن مشغول چه کارین

 

پزشکان انسان هایی تک بعدی هستند . فقط بلدند درس بخونن الآن کلاس خودتونو نگاه کنید . هیچ کس اطلاعات مفیدی از امامان معصوم و شیوه ی زندگی شون نداره

ان شاءا... آخر ترم به میمنت پاسیدن این درس متبرک به فردی چندین بعدی های فراوان مبدل خواهیم شد .

 

کسایی که پزشکی می خونن ۲۰ سال تمام باید مشغول درس باشند دیگه نمی تون ازدواج کنن و تشکیل خانواده بدن

یعنی الان ، جمله ، اعم از مونث و مذکر ترشیدیم رفت ! بی برو برگرد

 

البته من قصد ندارم یه وقت دلسردتون کنم ها !!!!اما توصیه ی بنده به بانوان محترم انصراف هرچه سریعتر از تحصیله .

 

میتونید تصور کنید اولین جلسه ی ترم جدید ، ۸ صبح ، سر کلاس امامت ، رو به روی حاج آقا بشینی و ادای متفکران رو در بیاری؟

بعد حاج آقا لطف کنن ۲۰ دقیقه وقت مفید کلاس رو به دادن توضیحات فوق بگذرونن؟؟؟؟

۱ ساعت و ۴۰ دقیقه ی باقی مانده رو هم جهت سوال کردن از دانشجویان محترم :

مضمون سوال = فیلم ها و سریال ها و کتاب هایی که در خصوص تاریخ اسلام و امامان مشاهده کرده و خوانده اید نام ببرید . نام کارگردان بازیگران مشهور / نویسنده ، مترجم و بعضاً محتوی را توضیح دهید .

 بعد از اولین جلسه احساس میکنم چند بعد به اون یه دونه بعدی که داشتم اضافه شد با این سخنان گوهربار....

 

 

 

جلسه ی دوم بافت :

البته درس ما هنوز به اون قسمتا نرسیده اما تجربه ثابت کرده گاهی موجودی به نام "کرم" درون موجود دیگری به نام "انسان" قرار می گیرد که عواقب جالبی خواهد داشت

استاد ، سرکار خانم دکتر هنگامه رضوی بودن . استادی بی نهایت خوش بیان اما تا حدودی جدی و سخت گیر .

اواخر کلاس بود و طبیعتاً مغز نمیکشد و درس سنگین شده بود که یکی از اون موجودات انسان که حاوی کرم بود از دست سخنان استاد به ستوه آمد و شروع کرد به ایجاد صدایی که شبیه کشیده شدن دو فلز به هم بود ....

استاد یک بار تذکر دادن

یک بار تا ته کلاس رفتن ، صدا ریتم گرفت ، وقتی به ته کلاس رسیدن صدا از بین رفت . دوباره برگشتن و درسو از سر گرفتن

صدا دوباره شروع شد استاد چند لحظه ساکت شدن ... صدا ادامه داشت ... در یک آن استاد گفتند صدا از سمت آقایون میاد ( پـــــــــــــــــــــــــ نه پــــــــــــــــــــــ  ) و در یک حرکت مقتدرانه تمام آقایون رو از کلاس بیرون کردن نماینده ی عزیز خانم ها هم زدن اون کف قشنگه رو به افتخار استاد ....

خدایی بین آقایونی که از کلاس اخراج شدن کسایی بودن که واقعاً وقتی آدم به آینده ی درخشانشون در عرصه ی پزشکی نگاه میکرد می فهمید که همین ۱۰ دقیقه ی آخر کلاس براشون چقدر مهمه اما از حرکت استاد واسه این خوشم اومد که باعث شد اون عده ی خاص متوجه شن که صرفاً اینکه یه استاد "خانم" هست دلیل نمیشه که به هر طریقی بتونن به شعورش توهین و به کلاسش ظلم کنن ...

 

اساتید محترم این ترم ظاهراً موجودات جالبی هستن . خدا نصیب کنه

 

 

                                          همین ...

                               آرزومند آرزو به دل مانده ترین آرزوهایتان

+ نوشته شده در  جمعه 1 مهر1390ساعت 12:39  توسط حکیم سنائی  | 

آسوده خاطر باشید ...

 پنجشنبه 20 مرداد1390

 

این آقای محترم و تنومندی که در عکس بالای سر اینجانب مشاهده میفرمایید جناب "حکیم ابوالقاسم فردوسی" هستند . گویا شاعر بزرگی میباشند هرچند ما با هم این حرفا رو نداریم من خودم "ابی" صداش میزنم  گاهی که دلم تو مشهد میگیره و فرصت حرم رفتن نیست میام نزدیکش و تو دلم! باهاش حرف میزنم (آخه نمیشه بلند گفت ملت رد میشن فکر میکنن خل شدی داری با خودت میحرفی )

اینجا میدان اصلی دانشگاه فردوسی مشهد است مهد علم و دانش در شهر مقدس مشهد دومین کلان شهر کشور بعد از پایتخت...

در همین مهد علم و دانش و فرهنگ و از این جور حرفا ، درون محیط دانشگاه به یک دانشجوی دختر ت ج ا و ز می شه و رسانه های ملی به روی مبارک خود نمی آورند ...

و فقط مایی که تو اون دانشگاه داریم درس میخونیم یا کسایی که به طریقی اخبار ایران رو از طریق رسانه های غیر ایرانی یا بهتر بگم غیر ملی دنبال میکنند خبردار میشن ...

آسوده خاطر باشید شهر در امن و امان است ...

 

 

پیرزن و پیرمردی بودند ، از کار افتاده ، الله علم شاید آخرین سالهای عمر خویش را سپری میکردند و البته کماکان مستاجر !

میگفت : سال پیش این موقع خونه رو ۳۵ میلیون رهن کامل کردیم و حالا شده ۴۵ میلیون !

یعنی ۳۰٪ افزایش قیمت !

از مامانم پرسیدم حقوقا چقدر زیاد شده ؟ گفت ۱۰٪   !!!!

یک فرهنگی بازنشسته با مدرک لیسانس و ۲۷ سال سابقه ی کار در حال حاضر ماهیانه ۶۰۵۰۰۰ تومن حقوقشه

اگه اون پیر مرد یک فرهنگی بازنشسته بود و اگر تمام این یک سال هیــــــــــــــــــــچی نمیخورد و عین حقوقشو میذاشت کنار کل بودجه اش میشد کمی بیش از ۷ میلیون تومن پول رایج مملکت ... یعنی اگه طرف هیــــــــــــــــــــچی هم نمی خورد بازم نمی تونست از پس این افزایش قیمت بر بیاد !!!

البته آمار نشان داده به لطف فضل الهی تورم ایران نزدیک به صفر و گاهاً منفی میباشد

اما ظاهراً آمار چیزی جدای از زندگی واقعی مردمه

اما خب قطعاً این موارد و موارد مشابه مشکل محسوب نمی شود ...

مسئولان عزیز مدتی است تجدید پیمانی با یک طرح قدیمی کرده اند تا بلکه مشکل اصلی کشور که همانا خانم هایی هستند که گیسوان خود را آشکار نموده ، ناخن هایشان را رنگ آمیزی مینمایند ، پوست خود را سیاه و تیره کرده و عینک های آفتابی را روی سر خود می نهند را بگیرند و ببرند و امر به معروف و نهی از منکر فرموده و سپس به آغوش گرم جامعه بازگردانند

گزارش شده اون ته مه ها از همین بانوان نسبتاً محترم ۴-۵ تا بیشتر نمونده ایشالا اونارم بگیریم دیگه جامعه پاکه پاکه !

من که از همون اول گفتم : آسوده خاطر باشید ...

 

 

                                               همین ...

                                     آرزومند آرزو به دل مانده ترین آرزوهایتان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 مرداد1390ساعت 17:54  توسط حکیم سنائی  | 

همونی که فایده نداره !

 سه شنبه 4 مرداد1390
گاهی (متاسفانه نمی تونم بگم به ندرت ) یه کارایی ازم سر میزنه که بعدها هرچی فسفرو با اکسیژن ترکیب میدم نمی فهمم دقیقاً اون لحظه چه مرگم بوده که چنین حرکتی رو مرتکب شدم  ...

نخندیدا ولی بعضاً توهم میزنم شخصیتم توسط احمقی دزدیده شده بوده که احتمالاً درجه شعورش کمتر از خود واقعیمه ...

آیا فکر میکنید آدم اگه روزی به آستانه ی ۷۰ سالگی برسه هنوزم چوب ندانم کاری هاشو میخوره ؟

آیا اون موقعم پشیمونی دیگه فایده نداره ؟

زندگی میگذرد

آنچه بگذشت نمی آید باز ...

لحظه ای هست که دیگر نتوان شد آغاز ...

باز خواهم گشت !

 

 

                                                همین ...

                                       آرزمند آرزو به دل مانده ترین آرزوهایتان

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مرداد1390ساعت 0:0  توسط حکیم سنائی  |